پرنده خارزار
سلام
تا مدتی نیستم
بلکم از این وضعیت خلاص شوم
مدت هاست که گمان میکنم کاری که باید را انجام نداده ام
میخواهم کمی به خودم و نوشته هایم برسم
----------------------------------------------------------
برای آنها که احوال پرسند:
خوب خوبم
فقط احتیاج به تمرکز دارم
و پول و آرامش
از بعضی کار ها استعفا میدهم که به بعضی دیگر برسم
بیش از همه نوشتن
شدیدا احساس کاستی در این زمینه دارم
کتاب های زیادی هست که باید بخوانم
بر میگردم تا دو ماه دیگر
کمی تنبیه لازم است
و کمی ریاضت
دوستتان دارم
به امید بهروزی همه شما
یا علی
ظرف آب را که خالی کرد پشت سر ماشین، پشت آن چراغ های زرد و سرخ، دیگر نایی در دست هایش نماند و بغض کالش رسید. او اصلا حواسش نبود که رد خیس برابرش ول کن زمین نیست، دارد خودش را کش و قوس می دهد تا به چراغ ها در دور دست برسد و یک ریز دارد خیابان پیاده رو و هر چه که سر راهش هست را خیس می کند. پرده اشک را که کنار زد این خیسی چسبناک تا سر کوچه رسیده بود و داشت از پایه ی دیوار های کهنه کوچه بالا می رفت.
این روز ها کلا تو مود نوشتن اینجا نیستم
مثل همه موج های بی خیالی این هم میره
-------------------------------------------------------------------------------------
گله کردن کاری رو دوا نمی کنه
از بهترینم
زهرای عزیزم عذر می خوام
نمی تونم بهش به خونه ی خوبش سر بزنم
به هر حال
---------------------------------------------------------------
دنیا همه هیچ کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
------------------------------------------------
دلم افسانه های دختران مو طلایی رو می خواد نه برای شاهزاده اش نه
به خاطر مو های طلاییش به خاطر امیدی که ته همه قصه های پریان هست
به خاطر کشتن دیو رد شدن از دریا ها
دلم برای اسلوب تنگشده
اسلوب های مستتری که نمی دونستمشون و حالا بر اونها مسلطم
دلم نادانی گذشته ها رو می خواد
هی.......
فعلا زمونه به دل ما کار نداره مهم نیست چی می خواد
دوران ریاضت دل ما معلوم نیست کی تموم می شه
مهم هم نیست
دیگه مهم نیست
تا بعد
یا حق
به بایدی که دچارش هستم فکر می کنم و به نبایدی که به آن درگیرم
یکی به من کمی وقت و کمی سامان بدهد
تلاش مضاعف می طلبم برای خود شدن
حالم از این بی خود لعنتی به هم می خورد
هفته رفت
من هنوز در شنبه مانده ام
الان یه آینه قران و لبخند مادرم محتاجم
میرم برای یه شروع دوباره
امسال سال شروع دوباره اس
پس به نام خدا شروع می کنم
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
این روز ها جواب من به همه اینه
روزگارتون پر مهر و پایدار
روز خوش
یا حق
خب من فکر کنم امروز شورش رو در اوردم و هنوزم از رو نرفتم
فکر کنم دلیلش جنون باشه یا خود ویران گری که به هر حال هر کدوم از ما کمی از اون رو داریم
الان این چهارمین باره که میام اینجا و هیچی
هستم
تا حالا هم کارهای بی خاصیتی انجام دادم : لذت بردن از فیلم، پیچوندن بیست و پنج نفر آدم و اذیت کردن خواهرم تا سرحد گریه وجمله هایی مثل"من نمی بخشمت "تو قول دادی "و از این جور مسائل (قول داده بودم کمکش کنم طفلی به خاطر کارای عید درسش مونده ، در تخصصم نیست ولی میتونم کمکش کنم)
ولی الان بهترم
فکر می کنم بهتر از یه مسافرت چهل و هشت ساعنه با یه جمع شاد و سر زنده بود
چون حال من رو کمی جا اورد
بیشتر از دو ماه بود که دچار پرجمعیتی شده بود روزام
بالاخره امشب کمی از وقتم برای خودم بود و باخیال راحت تلفش کردم داشتم کم کم عقدهای می شدم انقدر باچراغ قوه گوشیم کتاب خوندم اونم قاچاقی
حالا هم امیدوارم تا فردا غروب بهم خوش بگذره و کمی هم کمک خواهرم بدم، پرخوری کنم، دیر بخوابم و کتاب بخونم و ریلکس باشم
این کارا یه کم حس مسئولیت پذیریم رو قلقلک داده
ظرفا هنوز نشسته اس، نگران کارهای خواهرمم هستم، آخه اون گاهی به من تکیه می کنه، اما یاد گرفتم که بعضی وقتا میشه لایی کشید
فقط بعضی موقع ها
همه چی آرومه
من چقدر خوشحالم ...
خوش گذروندن فقط تنهایی حال میده
اونم با یه دسته فیلم خوب و عالی و کتاب و کاغذ و قلم و موزیک لایت و سر درد کم خوابی
توصیه می کنم فیلم ببینید
من امشب فقط از دیدن فیلم ها لذت بردم مسائل آموزشی فیلمسازی رو هم دور ریختم
فقط موقع تعلیق شاخکام به کار میافتاد چون نسبت بهش شرطی شدم
شب نه ببخشید روز خوش
------------------------------------------------
راستی این مدل تفریح کردن درسته ؟نا درسته؟
چه قدر غلطه؟
البته من اهل تفریحات سالمم
ولی اگه دوست داشتید بگید تفریح تاکجاش سالمه تا کجا نه ؟
یکی از قابلیت هایی که توی این چند مدت ارتقایش دادم سرو کله زدن با بچه ها بود
توی این تعطیلات بزرگ ترین تفریحم قصه گفتن برای پسر عمو ها و دختر عمو های کوچک و دوست داشتنی ام بود
پنج نفری با همه جیغ ها و صرو صدا های شان آرام و مشتاق کنار من دراز می کشیدند تا قصه های من در آوردی و جادویی من را بشنوند قصه های که بیشتر از آنها من نیاز مندشان بودم
تمرین خلاقیتی که تنها تفریح من در تعطیلات بود
حالا به طور خود کار برای همه قصه میگویم قصه هایی که جادویی و پر از شگفتی است
یکی بود یکی نبود یه کیتی کونگ فو کاری بود که ...
انواع لحن ها و ادا ها را هم یاد گرفته ام
شب و روزتان خوش
یا حق
» سیل
» تا بعد
»
» گل نصرانی
» خوش گذروندن
» قصه
» سال نهنگ
» ماندنی
» نخونیدش، چیزی ازش سردر نمیارید
| Design By : Pichak |

